سلام این مطلب رو قبلا آپ کردم اما خواستم سلامی مجدد بگم واسه همین دوباره آپ کردم
به نام او که آنقدر آه کشیدم تا تو را برایم فرستاد
سلام زیبا
اما سلام نه، چرا هیچ کس هرگز حواسش به این نرفت که سلام اولین ستاره ایست که به مخاطب چشمک می زند و بعضی ها حتی برای خریدن کمی توجه، درشتش میکنند و نکند چشمک سلام چشمان مخاطب را ببرد به...
بگذریم، یکی نیست بگوید چه فرقی میکند گیریم که اول نامه ها سلام نمیکردیم باید یک واژه ی در به دری پیدا میشد که با آن آغاز کنیم نه؟!
نه اینکه اسم خودش را بنویسی، اما باز هم نه، با اسم او که آغاز کنی دیگر ادامه دادنش جرات می خواهد.
بگذار مثل همیشه همه این کار را طبق سنت انجام دهیم و فقط بنویسیم سلام.
ببینم چه کسی حواسش پی چشمک و درشتی سلام است و چه کسی حواسش با سلام نامه که هیچ با اشاره و ادامه هم به این سادگی ها پرت نمیشود، باور کن قصه ی سلام را طولانی کردم که دیر تر به اصل برگردیم.
حقیقتش حالت را جور دیگر هم میتوان پرسید.پس نوشتن نامه به خاطر دوری راه نبود. این بار برایت نوشتم تمام آنهایی را که یک بار از خودم پرسیدم و در جوابش ماندم خیره به طاق، طاقی که پر از دعا و آرزو ست...
میدانی! نمیدانم چرا مدتهاست هر چه می خواهم فرقی نمیکند برای چه کسی میرود آن بالا، بالای طاق نور، چراغ را طواف میکند و بر میگردد. لا اقل مثل پروانه عاشقانه نمیسوزد که دلم نسوزد بر میگردد همان جای اولش.
راستی هنوز آنجا دلواپس هیچ کس نیستی؟
خوش به حال دل بی دلواپسیت. الهی چشم به راه هیچ کس نمانی، نگرانی درد بدیست. یک سوال، محض رضای کسی که شاید روزی دلت برایش شور بزند بگو ببینم این تو نبودی که قانون جدایی را تصویب کردی؟
بگذریم....
اینجا همه ستاره شماری میکنند تا خوابشان ببرد و من ستاره می شمارم تا خوابم بپرد. هر چه کردم دنبال ستاره ای که نشانش کنم مثل قصه ها مال من و تو باشد نیست... این را یکبار برایت گفتم و باز هم میگویم:
هر ستاره شبیست که از تو دورم، آسمان چه پر ستاره است.
دیگر ملالی نیست جز نداشتنت، نخواستنت، راندنت، باختنت، رفتنت، نماندنت، با او و هزاران اوی دیگر بودنت، بدون مکث پاسخ منفی دادنت...
و عشقی نیست جز عشق به صدای تا ابد نازت...
یادت بماند تمام آسمان من خلاصه در دو چشم توست، مراقبشان باش...
من و تو آن دو خطیم آری
موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز
به یکدیگر نرسیدن بود
حسرت زده ترین دیوانه ات
+ نوشته شده توسط یکی مث تو در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت
22:50 |